
اشك
ای اشک، ای نهایت احساس من، در اوج سکوت بر جانم ببار...
پس اشک شدم و از اشک گفتم چرا که اشک آغاز سکوت است،
از عشق گفتم چون اشک، عشق را میخواند و عشق نیز اشک را...
گریه کردم اما ساکت و آرام،
چرا که نباید اشک را با های های کردنم می آزردم،
آن گاه دلم آرام گرفت...
اشک پرسید سکوت چیست و صبر از آن کیست؟
گفتم: سکوت شاخه ایست سبز که با صبرش غنچه ای نمایان میشود
و او از آن ماست، هم صبر و هم غنچه زیبای صبر،
پس خندید و گفت:
حال این شاخه سبز در کنار غنچه آرام مینشیند تا شاهد رخ زیبای نهانش باشد.
برخاست در قالب بخاری از اشک و به آسمان سلامی تازه داد،
رو به من کرد و پس از کمی تامل بدرود گفت و رفت.
حال آموختم که صدها اشک در کنار قلبم در سکوتی آرام بگذارم
و به انتظار فردایی روشن چشم بر آسمان بدوزم.
طبقه بندی: شعر عاشقانه،
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه، رتبه، كنكور، بالا بردن امار بازدید، شعر جدید، 1391، 1392، 2012، عكس عاشقانه، عكس، گیگ، دامین رایگان، رایگان، تهران، اس ام اس،
تبلیغات 




